شبـــــی بـــا خــورشیــد
با اینکه هزار جور حرف و سوال گفته و نگفته دارم و هزار حرف که باید خورد تا اینکه بخواهیم بزنیمش. بااینکه هزار بغض فروخورده دارم برای همه چیزهایی که قطره قطره از دست دادم. و به خاطر هزار تا چیز دیگه این روزهای افتاده ام فقط به شعر خواندن.... آه ای تن جان خسته عصیان فرو خفته انتظار انبوه و افسانه به جا مانده امروز که دل تنگم ناگهانه طغیان کن شهر بهت و بهتان را به حادثه مهمان کن دارم فکر میکنم که ما آدمها چه زبانی را برای گفتوگو با هم انتخاب میکنیم. چه زبانی که اگر روزی نخواستیم رو در روی هم حرف بزنیم و دلمان خواست گوشهای کز کنیم و چشمهایمان برای ما حرف بزنند بتواند به کار بیاد. زبانی که بهترین و زیباترین حالمان را بی آنکه به زبانش بیاوریم(چون اغلب امکانش نیست) برای ما فریاد بزند. برای همه ذهن و زبان فراموش شده مان. داشتم ب همه اینها فکر میکردم که رسیدم به سینما. حساب که کردم دیدم خیلی از آنچه در سینما به دیده ما مینشیند همین نادیدهها و کنج ناپدید ذهن و زبان ما انسانهایی است که شاید بدون اینکه روزی و ساعتی بتوانیم در آنن سوی عالم به همیدگر برخورد کنیم، با هم به حرف زندن مشغلویم. و از احساسات مشترک خود به هم میگوییم و میراث بشری مشترکمان را فریاد میزنیم. انیمیشنWall e به نظر من یمکی از موفق ترین نمونه ها در این کارکرد به شمار میرود. نمونهای زیبا از بیان همه احساسی که انسان به مثابه موجود زنده هوشمند روی در حال زیست بر روی زمین به واقع به آن نیازمند است و در پیچ و تاب زندگی ساخته به دستان خود آن را به فراموشی سپرده است «وال ای» یک رباط است که در زمین خالی شده از هر حیاتی زندگی یمکند و به شکل زیبایی در حین ساماندهی به انبوه زبالههایی که به دست بشر ساخته شده ولی در نهایت باعث فرار او از زمین شده است روزگار میگذارند و در این میان گاهی به زبالههایی بر میخورد کهبه عنوان مظهر تمدن سابق بشری برای او تنها به عنوان یک شی جالب که سر از کار آن در نیاورده است معنی مییابد. و در این میان عشق مفهومی است بر جای مانده از یک نوار ویدیویی چند دقیقهای که وال ای تز تمام میراث بشری آن را درک میکند و درست هنگامی که رباتی از آن سوی زمین برای کشف نشانههای زندگی به زمین سفر میکند احساس میکند که باید آن را تجربه کرد ودر این میان استعارهای به ذهن تو میرسد:« که عشق آیا به راستی گم شده امروزین ما است؟ و ما بی خبر از درک آن» انیمیشن وال ای برای انسان حرف میزند برای تمامی آنهایی که میاندیشند از همه زوایای حیات تمامی آن را داند و بی نیاز از هرگونه ساختار شکنی به واقع باید همان کاری را بکنند که مشغول به آن هستند. قلب فلزی یک ماشین در این داستان جان میگیرد و وابسته به دیگری غیر از خود میشود. و این دلبستگی تمامی صحنههای انسانی فیلم را از دل آدمها و ماشینهای درون آن خلق میکند. استعارهای از تمام آنچیزی که گم شده امروزین ما است در میان چهارچوبهای فلزین دست ساخته ما. ساختارهایی از جنس انسان و عشق که به نظر من نیازمند بازتعرفی مجدد است.

| Design By : Night Skin |